رآی بی مسمی
بعد از سالها که به حکومت جمهوری اسلامی رآی دادم، فردا برای دومين بار
به پای صندوق رآی ميروم وبه احمدينژاد رآی ميدهم. مرا نه با
"گفتارنامه اش" کاری هست ونه با "باورنامه اش"، ملاک من "کارنامه ايست"
که آنهم عاليترين نمره ممکن را ندارد ولی از رقيبانش بمراتب بهتراست.
من نميتوانم باورهای شخصی و يا تظاهر به آنها را ملاک "کارنامه" کسی
قراردهم ونه تهمت وافترا وتحريف وبدگوئی را. ولی نه تنها درميان
رقيبانش، بلکه حتی در دنيای سياست امروز کمتر کسی را ميشناسم که
توانائی غيرقابل انکارش در جلب حمايت توده ها، معادلات سياسی جهان را
بنفع منافع برحق ملتی ستمديده تغيير داده باشد.
من که درانتخابات کوچک وبزرگ بيشماری درخارج از کشور شرکت کرده ام،
هرگز اينقدر احساس مسئوليت نکرده بودم. بااينحال برايم مهم نيست که او
انتخاب شود يا خير! چرا که رابطه من با او آب وخاکی است کهن وپر
ازناهنجاريها وفرهنگی بارور که درفراز ونشيب تاريخ خود، چه چيزها که
نديده. بهمين دليل اگر اکثريت (اولويت کميت بر کيفيت) در ستون
دموکراسی (دين مقدس دنيای ما) انتخاب ديگری داشت، نه تنها با "باور"
و"گفتارش" ستيزی نخواهم داشت، بلکه سعی خواهم کرد قطره ای در دريای
بيکرانش باشم. با چنين پيشفرضی، دوست دارم مطلب زير را به چالش بکشم:
وقتی شاه براريکه قدرت سوار بود، هرازگاهی اتفاقاتی ميافتاد که بعضی
از آنها را به حمايت مقدسات مذهبی ازخودش نسبت ميداد. مثلآ از يک
سانحه جان سالم بدربرد و گفت حضرت ابوالفضل نجاتش داده است. متجددين
که خودرا روشنفکر لقب داده بودند، اورا بباد مسخره گرفتند که بهتر بود
حداقل يکی از مقدساتی که دست داشت، کمکش ميکرد! آنها هرگز به عمق
مفهوم "يا ابوالفضل" که شعار پشت کاميونها بود پی نبرده بودند.
نميدانم که شاه اعتقادات مذهبی داشت يا نه ولی بدون ترديد شعورمردم
داريش (ويا حداقل شعور مشاورينش) در يک جامعه مذهبی، ازآن به اصطلاح
روشنفکران بيشتر بود. دراينجا يک نکته قياسی قابل توجه است. "شعور"
مردم داری، هزينه ندارد، "عمل" مردم داری خالی ازهزينه نيست! ودر
دنيای وانفسای بازی با کلمات، بهتراست مردم داری، مترادف مردم فريبی
نشود. چرا که شعور متعارف مردم از سياه وسفيد فاصله گرفته وبر موجی
سوار است که بين ايندو هزاران لايه خاکستری به اشکال گوناگون می بيند.
وقتی کلينتون با اقتصاد نسبی صلح، توانست کمبود بودجه دولت را به
اضافه درآمد تبديل کند، سودجويان درتکاپو افتادند تا لحاف ملا را صاحب
شوند. اين بود که رابطه غير مشروع او با مونيکا را علم کردند.
وناگهان آنها که خود درانحطاط اخلاقی غوطه ميخوردند، نوحه خوانيهايشان
در سوگ اخلاقيات گوش فلک را آنچنان کر ميکرد که آدم بياد عبيد زاکانی
ميافتاد: گربه شد زاهد ومسلمانا.
وحالا برای اولين بار درايران جريان انتخاباتی تبديل شد به منازعه
انتخاباتی. داد وفرياد برآمد که افشاگری شد! ولی آيا کسی بود که از
فساد مالی زالوهای جمهوری اسلامی خبر نداشته باشد؟ والبته راست
ودروغهای بيربط در تبليغات منفی بر عليه احمدينژاد مثل هاله نور و
مديريت امام زمان وتعبير وتفسير آمارها وغيره. اصلآ فرض کنيم هر چه بر
عليه احمدينژاد گفتند همه وهمه درست بود. گويند عيسی مسيح در اجرای
سنگسار بخت برگشته ای، گفت کسی حق دارد اولين سنگ را پرتاب کند که خود
گناهی مرتکب نشده باشد. آيا کسی از خيمه رقيبان احمدينژاد را ميشناسيد
که خودش دروغ نگفته باشد؟!
گر حکم شود که مست گيرند ... درشهر هر آن که هست گيرند
برای عزيزی نوشتم:
"وقتی کسی ميگويد، امام زمان مديريت ميکند، بديهی است که حتی اگر واقعآ
به آن باورداشته باشد، فقط تواضع نشان داده است، همانطور که اگر شما
کار مهمی بکنيد، ممکن است بگوئيد شانس آورده ايد. بعد شما را متهم به
اوهام وخرافات ودروغ کنند! آيا احمدينژاد درادراه واقعی مملکت، لحظه
ای ساکت بوده است وآنرا به خداو پيامبر حواله داده است که ای بابا ول
کن خودش درست ميشود، يا بر عکس شب وروز کار ميکند. هروقت به آمريکا
آمد، فقط مصاحبه هائی که داشت، توان هرآدم معمولی را ميگرفت، دقيقآ
روزانه هفده ساعت کار ميکرد"
بهرحال بازی انتخاباتی امسال، بعقيده من، رونوشت مستهجنی از انتخابات
مسخره غربی بود. البته از حق نبايد گذشت که در مناظره انتخاباتی
احمدينژاد و رضائی مشکلات اقتصادی ايران وراهکارهای عملی با امکانات و
محدوديتهايش بطور خلاصه مطرح شد.
وحالا بايد ديد شعور سياسی آنهائيکه به پای صندوق رآی رفتند در کجا
قرار دارد. در حاليکه نميتوان دليل واقعی رآی مخالف احمدينژاد را
شناخت ولی رآی موافق او تا حدود زيادی قابل بررسی است. بطور خلاصه
ميتوان گفت نه "هاله نور" نظرشان را عوض کرد، نه "مديريت امام زمان"،
نه "جنجال هالوکاست"، نه اتهامات دروغگوئی، تورم وغيره. برعکس آنها
آئينه تمام نمای شعور متعارفی هستند که نه قهرمان پرورند ونه به معجزه
ونوشدارو برای مشکلات توانفرسای جامعه اعتقاد دارند. شايد آنها هم مثل
من به کارنامه احمدينژاد بالا ترين نمره را ندادند ولی حد اقل هيچکدام
از رقيبانش را بهتر ازاو نديدند.
آشتی
محمد پورقوريان
بيست ويکم خرداد ماه
۱۳۸۸
برابربا
يازدهم
ماه جون
۲۰۰٩